سید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و باباسید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

امیرحسین، سارا و سروش گل‌هایی از بهشت

مکبـــر

1393/11/15 15:04
346 بازدید
اشتراک گذاری

می رویم مسجد

طاها ی 5 ساله و مادرش هم بعد از ما می آیند

امیرحسین و طاها مشغول بازی می شوند، بین دو نماز میروند آنطرف پرده و در فضای خلوت مردانه و وسیعش مشغول دویدن می شوند

امیر و طاها را صدا می کنم و می گویم که الان نماز دوم شروع می شود و سر وصدا نکنند و آرام باشند،

می آیم سر صف کنار مامان طاها

امام جماعت نماز دوم را شروع می کند

در همین لحظه صدایی از بلندگوی مسجد به گوش می رسد:

"ی توپ قلقلی دارم و همینطور پشت هم کلمات مفهوم و نامفهوم....

می روم سمت پرده میبینم بله امیرحسین بلندگو را گرفته و بدجور رفته در حــــس

آقایی که تازه به مسجد وارد شده و مشغول صحبت کردن با گوشی بودند با اشاره ی من میروند سمت امیرحسین که در چند متری امام جماعت بلندگو بدست نقش مکبر را ایفا می کند

به یک متری اش نرسیده امیرحسین بلندگو را می اندازد و خندان و شادان به سمتم می آید...

 

 

 

پسندها (6)

نظرات (5)

الهه مامان سلما
15 بهمن 93 15:12
ای شیطوووون بلا..انشالا بزودی مکبر هم.میشی..
مامان امیرحسین و سارا
پاسخ
وان شالله و اینطوری مامانش رو هم به یکی از آرزوهاش میرسونه
mahtab
15 بهمن 93 15:33
وااااي چه بامزه بوده اون صحنه گرچه.ميدونم شما کم حرص نخوردي اما خب نشون ميده استعداد داره در مکبر شدن
مامان امیرحسین و سارا
پاسخ
من اولش باور نمیکردم آخه نماز شروع شده بود و فکر نمیکردم دستش به بلندگو برسه و وقتی سرم و برگردوندم دیدم چند تا از خانما دارن نگام می کنن یه خورده سرخ شدم و رفتم پشت پرده دیدم بعــــــــــله بله ان شاله که همینطور باشه
الهام مامان علیرضا
16 بهمن 93 22:17
عزیزم م م فدای پسر مکبرمون اصلا مهم نیست زهرا جان بچه ست دیگه ! اگه کسی هم تو مسجد هست که درک نمی کنه بچه بودن امیرجان و مشکل از اونه نه از شما و امیرجونم
مامان امیرحسین و سارا
پاسخ
خدانکنه خاله مهربون اتفاقا کلی خودم ذوق کردم و برای باباجون امیرحسین هم که تعریف کردم ایشون هم کلی ذوق کرد، حالا چرا؟خودمون هم نمیدونیم
زهرا - گل بهشتی من
21 بهمن 93 9:52
ای جانم. چه صحنه ای بوده اون لحظه. بذار بچه تو مسجد بهش خوش بگذره.
مامان امیرحسین و سارا
پاسخ
ما که از گل نازکتر نمیگیم به آقاکوچولو اما بزار این 7 سال اول تموم شه نوبت ما هم میرسه
مادر بزرگ
7 اسفند 93 19:17
,•’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’`’ -----------♥ ---------♥ --------♥ ------♥ ----♥ --♥ -♥ *•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸ █۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥ سلام دوست عزیز . امیدوارم صحت و سلامت باشی آپ قشنگت را خواندم زیبــاو دلنشین بود .براستی باید بگویم شما هم وب خیلی زیبای داری برایت تبریک مگویم █۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥ *•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸ -♥ --♥ ----♥ ------♥ --------♥ ---------♥ -----------♥ •’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ ....`’•,,•’