ششم تیر ۴۰۴
امروز از صبح دنبال شماره خانم عکاس آتلیه لنزو بودم
روی عکس آتلیهای امیرحسین که داخل آلبوم بود پیداش کردم
گفت کار نمیکنه بچه کوچیک و وابسته داره
آتلیه ستاره رو معرفی کرد
دارم فکر میکنم چکار کنم، گفت کاپ کیک و بادکنک هلیومی بگیریم برای دکور
سروش رو هم باید ببرم
دارم فکر میکنم لباس مناسبشون دارم یا نه
خودم میخوام تو عکسا باشم یا نه
از روز تولد سروش که ده ماه و نوزده روزه بودی تا حالا که سه روز به یکسالگیته، شش تا دندون یکجا درآوردی
اول دو تا پایینها، بعد چهارتا بالاییها...
بیقراری زیاد
بهانهگیری زیاد
اومدیم امل، خونه جدید، فامیل جدید، کار جدید و همه اینا تاثیر گذاشته روت
حق داری
باید اعتراف کنم که شریکشدنت با بقیه در دوستداشتنت خیلی سخته
تو هم که جذاب و خواستنی
روی لپات پر جوشه، اگزمای پوستی
تا حالا چهار کرم مختلف زدیم ولی بینتیجه
دکتر گفته نبوسیمت
باید به بقیه هم بگیم
سروش هم فردا چهل روزش میشه
خواستنیه مثل خودت
کم میخوابه، حالا داره شیر ببلک اِیآر میخوره و شیر خودم
بدک نیست، میگذره
ارتباطخون تا اینجا با هم بد نبوده


ششم تیر ۴۰۴
