تولد یک سالگی سروش
بعد مدتها اومدم که از همه چی بنویسم😄
با چند روز تاخیر تولد یک سالگی سروش رو دیشب دوم خرداد ماه، چهارتایی با یه کیک کوچولوی قشنگ به سلیقه بابا گرفتیم با کلاه و شمع و بادکنکهای قشنگ.
خواهری لباس قشنگ پوشید و حسابی درخشید
اما سروش خسته بود و خیلی برای راه رفتن حتی به اندازه یه ویدئوی کوتاه همکاری نکرد😴
هنوز واکسن یکسالگی سروش رو نزدیم چون بهداشت اینجا فقط یکشنبهها میزنه واکسن یک و یکو نیم سالگیو
سروش این روزها یه کم بیشتر بهم وابسته شده و اضطراب جدایی رو داره تجربه میکنه
اما باز هم تنهایی یه زمانهایی تو اتاق میمونه و مدت تقریبا خوبی به کار و بازی و فعالیتی مثل بستن در بطری و ...سرگرم میشه درست عکس خواهری که همش دوست داره بغل من و چسبیده به من باشه
هر وقت میخوام سروش رو بغل کنم خواهری میگه: نه نه (با صدای بلند)😁😁😁
موهای سروش به رنگ روشن و اصطلاحا بوره و هنوز در مقابل اصرارهای زیاد بابا برای کوتاهی ش دارم مقاومت میکنم🤭 آخه خیلی دوست دارم موهاش بلند بشه و عکس بگیرم. سروش موهای نرم و قشنگ و ابریشمی داره و حالا که بلندتر شده پشت موها یه کم فره😊😍
به تلویزیون علاقهمنده و هر وقت ببینم داره خیره نگاه میکنه، تیوی خاموشش میکنم😎 برخلاف خواهری که حدود یک و نیم سالگی علاقهمند شد
سروشجانم از یازده ماهگی داری قدم برمیداری و الان که یک ماه گذشته، همچنان قدم برمیداری اما بیشتر و مسلط تر و هنوز درست و حسابی راه نیفتادی.


تولد یک سالگی سروش
