سید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و باباسید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

امیرحسین، سارا و سروش گل‌هایی از بهشت

۱۹ بهمن ۴۰۴

1404/11/22 11:46
117 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح رفتیم خانه بهداشت کوچه مرمر خانم نیکزاد

و یه سری تست از سروش گرفت و چون خسته شده بود و همکاری نمی‌کرد قرارشد بقیه‌شو بفرسته برای من و نتیجه رو من براش بفرستم

از صبح سرپام‌ یه‌سره، امروز نمی‌دونم چرا سارا مرتب بغل می‌خواد و بی‌قراره

سرظهری دوتاشون یه‌ساعت و نیم خوابیدن و خدا به خیر کنه که قراره تا شب چه پوستی از سرم بکنن

۲۲ بهمن

چند روزه خیلی خسته‌م

گاهی فکر می‌کنم چطور تا به اینجا اومدم

جسمم و روحم به شدت دچار فرسودگی شده

دلم می‌خواد فقط نیم‌ساعت بتونم برم بیرون پیاده‌روی بدون هیچ دغدغه‌ای

سروش این روزها خیلی شیرین شده و دلبری می‌کنه

از ۷ ماهگی، سینه‌خیز رو شروع کرد و با شروع ۸ ماهگی چهاردست و پا شد و روی زانوهاش وایمیسته دو هفته‌ای میشه.

دست‌ می‌زنه، صدا از دهانش در میاره

خیلی وقته ب‌ ب‌ با‌ با میگه

رفلاکسش هنوز اذیتش‌ می‌کنه، ماه دومیه که فاموتیدین‌ می‌خوره و غذای جامد و غیر پوره رو سخت قورت میده

وزن و قدش چند ماهیه خیلی زیاد نشده

از ۶ ماهگی دو دندون پیش رو درآورده و چند روزیه الان که ۸ ماهشه دو دندون بابایی هم جوونه زده بعد چند روز بی‌قراری.

ساراجان هم مثل همیشه شیرین‌تر از عسل ِ برامون.

کتک زدن‌هاش به سروش و گاهی ما تمومی نداره

کافیه بهش بگی کاری رو نکن، با همه تلاش چند باره تکرارش می‌کنه دختر قشنگ ۱۹ ماهه من.

۱۲ تا دندون داره و ۴ تای دیگه در راهه تا چند روز دیگه و تعداد دندون هاش به ۱۶ تا می‌رسه

این روزها همش‌ میگه بِ یعنی بریم

کلماتی مثل شیر، جیش  پی‌پی، بَه، داداچ، هَ یعنی هفت یا رفت رو میگه

میگم سارا بشماره میگه شیش، هفت

میگم سارا بترسه، دهنشو‌ باز می‌کنه و مثلا می‌ترسه

اعضای صورت و بدنشو می‌شناسه

نشسته و ایستاده یاد گرفته بپره

گاهی می‌دَوه

تموم شب دوست داره شیشه شیر تو دهنش باشه

خواب عمیق آنچنانی نداره ولی خیلی نسبت به قبل بهتر شده

وزنش به ۱۱ کیلو نرسیده و قدش حوالی ۷۵ و ۷۶ سانته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)