سید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و باباسید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

امیرحسین، سارا و سروش گل‌هایی از بهشت

نوروز 1393

امسال تحویل سال خونه بودیم و دور سفره هفت سین چند ثانیه به تحویل سال به بابا گفتم هر کی زودتر به محض نو شدن سال امیرو ببوسه برندس همین که توپ در شد چنان دوتاییمون امیرو چلوندیم همزمان که هر دو لپش حسابی گل انداخت و حسابی از این حرکتمون متعجب شده بود.. اول فروردین هم رفتیم قم زیارت حضرت معصومه(س) و کلی دعاهای قشنگ کردیم عصر جمعه اول فروردین امیرجوون تب کرد(در واقع من اولین تجربه ی مادری و بیدار موندنو تجربه کردم) و بین 38 تا 39 در نوسان بود و با شربت کنترلش کردیم و فرداش یعنی شنبه دوم فروردین رفتیم بیمارستان مفید و دکتر نتونست علتی برا تبش پیدا کنه و یه شربت نوشت و گفت اگه تا 48 ساعت ادامه داشت دوباره بیاین که الحمدله بعد 24 ساعت تب...
15 فروردين 1393

خوشمزه ترین ماکارونی زندگیم

امروز خوشمزه ترین ماکارونی زندگیمو خوردم چــــــــــــــون...امروز اولین باری بود که امیرحسین با اشتها و میل خودش  ماکارونی خورد عکسهاش ادامه مطلبه این هم نتیجش...البته موقع شام همونطور که محو فیلم "دهلیز" شده بود قشنگ نشست سرسفره و شامشو خورد امیرحسین محو تماشای فیلم ...کمی تا قسمتی خوابالود...دقایقی قبل شام دومین کلاهی که برا امیر بافتم...البته کمی کوچیک بود براش پی نوشت:این چند روز امیرحسین به طرز محسوسی از لحاظ گفتاری پیشرفت کرده و حتی دو کلمه ای هم گفته مثل آب بازی که میگه آب باهی آب:آبِ دستشو میزاره روسرشو و میگه سر..سر پاشو میاره بالا و میگه:پـا دستشو همینطور جیش:جیش هر جان...
15 فروردين 1393

پیرایش ششم

چند روزی مونده به سال تحویل امیرحسین به همراه بابا راهی پیرایشگاه شدند اینبار بدون مامان نتیجش این شد که ( در ادامه مطلب ) می بینید: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اشتباه نکنید... خیسی لباس مربوط میشه به آب بازی به بهانه آب خوردن!!!!!! امیرحسین در حال تماشای عموپورنگ که منجر شده به انجام یه سری حرکات موزون   ...
15 فروردين 1393

چیدمان!!!!!!

عکسها گویا هستند....         پی نوشت: ازچهارشنبه 21 اسفند بینی پسرمون کیپ شده بود و از شنبه صبح 24 اسفند هم آبریزش داشت که رفتیم مطب و دکتر کاظمیان گفت که سرما خورده و این شد که اولین سرماخوردگی پسرگلمون تو کل سال 92  براش رقم خورد، از خدای مهربون میخوام تن همه بچه ها همیشه سالم و سلامت باشه و دکتر براش شربت سرماخوردگی نوشت هر 8 ساعت یه قاشق مرباخوری معادل 3 سی سی و در صورت تب شربت استامینوفن و در صورت سرفه هم شربت گیاهی پروسپان هر 8 ساعت یه قاشق مرباخوری، چون به دیفن هیدرامین حساسیت نشون دادن گل پسر دفعه قبل ، شربت گیاهی نوشتن دکترشون چکاپ 19 ماهگی گل پسر: وزن:13/400 قد:8...
26 اسفند 1392

پیتزا خورووووووون

دفعه اولی بود که آقا امیرحسین اینهمه از پیتزا استقبال کردن به همین خاطر دلم میخواست ثبتش کنم برای دیدن عکسا تشریف بیارین ادمه مطلب بو اینگونه بود که ایشون به تنهایی کمی بیشتر از یک هشتم پیتزا نوووووووووووووووووووووووووش جون کردن: کـــــــــــــــــــــــش لقمه ...
19 اسفند 1392

نوزده ماهگی

سلام به دوستان کلی وقت بود نیومده بودم و مطلب جدید نزاشته بودم خلاصه حسابی دلم تنگ ِ اینجا بود   به چشم بر هم زدنی ماه نوزدهم هم سپری شد الحمدلله رب العالمین -چند روزیه به آقا امیرحسین آموزش دادیم که به پرنده (در انواع و گونه های مختلفش) بگه "جوجو یا جوجه" حالا در حین ذوق کردن این کلمه رو هم به محض رویت هر جور پرنده ای تکرار می کنه -امشب رفته بودیم مسجد، مثل همیشه بعد دوثانیه آقا پاشدن رفتن سراغ دوستاشون و چنان سر و صدایی راه انداختن که بیا و ببین دایم در حال بدو بدو و جابجا کردن مهر و تسبیح از داخل قفسه ها و خندیدن با صدای بلند و منم در حال دویدن و حرص خوردن، بخودم که اومدم دیدم به نفس نفس افتادم بابا تعریف می کنه آق...
19 اسفند 1392

واکسن 18 ماهگی

دیروز صبح واکسن هجده ماهگی هم زده شد شکر خدا همین که واکسن اول تموم شد امیرحسین با بغض رو به من و باباش تکرار می کرد "بریم" بعد ِ واکسن دوم هم دقیقا همین طور ، تند و تند می گفت بریم خدارو شکر از تب و درد هم خبری نبود و بنظرم از واکسن های قبلی خیلی بهتر بود.   چکاب 18 ماهگی مطب دکتر محمد کاظمیان وزن:13 قد:84 دوررسر: 49.5
9 اسفند 1392

"میمی" و "عجی"

شاید سه هفته پیش بود، من و بابا و امیرحسین مشغول خوردن عصرانه بودیم خواستیم رسم ِ تشکر را از همین حالا جا بیاندازیم ...بابا در قبال رد و بدل هر لقمه بین خودش و امیرحسین بلند واضح و شمرده میگفت: "ممنون" از فردای آن روز  پسرک هم در ازای دادن و گرفتن هر چیزی می گوید: "میمی" (با سری که بعلامت تشکر کمی کج شده) * پسرک از خیلی وقت پیش شاید چند ماه قبل وقتی هنوز راه نیافتاده بود و عشق بالا رفتن پله داشت با تکرارهای "یا علی" از زبان آقاجون یاد گرفته بود که موقع بالارفتن از پله بگوید "عجی"(ج جای ل مثل داجی بجای دالی) اما حالا یا دقیقتر بگویم از ماه قبل "عجی" کاربردش خیلی زیاد شده برای آقا بغلش می کنم بگذارمش روی صندلی غذایش...عجی ...
27 بهمن 1392

از روزهایی که گذشت...

فکر می کنم دوره جدیدی از زندگی ما و پسرکوچولومون شروع شده:   نشونمون میده که متوجه حرفامون میشه تا اسم کنترل تلویزیون و گوشی میاد و می پرسیم کجاست، زود میره میارتشون * سعی میکنه حرفا و کارامونو عینا تکرار کنه(بابا در اینطور موارد به امیرحسین میگن طوطی) امشب تلاش ِ بابا رو بی نتیجه نگذاشت و و بعد از چندین بار تکرار کلمه "نی نی "(خطاب به دو تا از عروسکای گل پسر) پسرکوچولومون هم جند باری تکرار کرد "نَنی" * دو روزی هم هست که کف دست راستشو میذاره رو لبشو و با صدای بلند "بوس" می کنه   * وقتی کسی تلفن میکنه حتما باید گوشیو در اختیارش بذاریم اونوقته که کل خونرو چندین بار بالا و پایین میکنه و همینطور پشت هم حرف (سخنران...
27 بهمن 1392

با کمی شرح

اولین اسباب بازی هایی (ماشین هایی)  که با دستان کوچک امیرحسین در پانزده ماهگی شکسته و تخریب شدن و به خاطره ها پیوستن.       اولین کفش ها و دمپایی امیرحسین (حوالی یکسالگی)                                 نه خدای ناکرده زلزمه آمده، نه اسباب کشی است و نه خانه تکانی این عکس نتیجه ی کمی فقط کمی میدان دادن به پسرک است:   ...
24 دی 1392