سید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و باباسید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

امیرحسین، سارا و سروش گل‌هایی از بهشت

هفده ماهگی

بلــــــــــــه پسرمون نوزدهم دی هفده ماهه شد دوستان دعوتتون می کنم تشریف بیارید ادامه مطلب: اینروزها امیرحسین موقع بلند شدن و بالا و پایین رفتن از پله ها می گوید: "عیی" (البته اگر ما قبلش بگوییم: بگو "یا علی") و اگر یادآوری در کار نباشد می گوید "عجی" سومین رکن نماز را هم بلدشده اولیش تکبیر دومیش سجده(البته بصورت نشسته) سومیش رکوع که تازگیها انجام می دهد تبلیغ "لوسی" را خیلی دوست میدارد پسرکمان، تا حدی که اگر دراز کشیده باشد و شیشه اش در دستش، رهایش می کند و بلند می شود و یک سری حرکات ِ "ناموزون" از خود بروز می دهد   پسری و کره هوش:     به میونبری که در چیدمان پازل زدن توجه بفرمایید خاله ها...
20 دی 1392

بچـه ی بزرگِ مـــــایی

اینروزها، امیرحسین بعد از اتمام غذایش با گفتن "دَ "(بمعنی بده)  قاشق را از من می گیرد و خیلی جدی بلند میشود و می رود سمت آشپزخانه و ظرفِ غذا و قاشقش را به داخل سینک می اندازد، بعد خوردن آب لیوانش را همینطور، گاهی لگوهایش را و چند باری هم شده گوشی بیچاره مرا. در همه این موارد وقتی من و بابا را می بیند که با تعجب نگاهش می کنیم و قربانش می شویم با اعتماد به نفس فراوان لبخند پیروزمندانه ای سر می دهد بابا میگوید(با لحنی بچه گانه):امیرحسین، بچه ی بزرگِ ماست                          هر وقت تشنه است می آید آشپزخانه و ا...
2 دی 1392

سخنرانی

این پسرک ما برای خودش دنیایی دارد.. حرف می زند تند و تند و همینطور پشت هم کلماتی را ادا می کند، همه شان نامفهوم البته از نظر ما قسمت جالبش اینجاست که با دستانش بخصوص دست چپش حرف می زند و چنان با مزه تکانش می دهد موقع ادای کلمات، گاهی سرش را هم همراه دستش بالا و پایین می برد از وقتی راه افتاده این پسر، "نشستن" را فراموش کرده انگار اصلا و ابدا نمی نشیند، ایستاده بازی می کند ایستاده کارتون می بیند حتی گاهی ایستاده  غذا می خورد وقتی افتاب غروب می کند من و بابا به منظور رفع خستگی پسرک از راه رفتن ها و ایستادن های مداوم در طول روز، چراغ ها را خاموش می کنیم و دراز می کشیم ترفند خوبی است اما موقتی برای دراز کشیدن و نشتن امیرحسین در ...
15 آذر 1392

دندان های آسیاب

چند ساعت پیش اولین دندان" آسیاب "امیرحسین رویت شد تعداد دقیق دندان های در راه هنوز معلوم نیست، یعنی امیرحسین اجازه نمیدهد به احدی که ببیند و بشمارد ، تا دست به سمت دهانش میبریم فکر می کند بازی است و دستمان را گاز می گیرد از هشتم محرم (سه پست پیش شرحش هست) پسرک اسهال شد همین و همین بدون هیچ علامت دیگری هجده روز و هفته ی آخر این هجده روز هم، بی اشتهایی به آن اضافه شد( بقول بابا،  امیرحسین در آن هفته دوباره شیرخوار شده بود) البته شیر و ماست و دنت که عضو جدانشدنی میان وعده ی این روز های پسرک است دوبار مطب رفتیم و هیــــــــــچ دارویی تجویز نشد!! مادربزرگ های امیرحسین نظرشان بود که بخاطر درآمدن دندان است و من هم. درست سه هفته قب...
15 آذر 1392

انار، میوه بهشتی

ماجرا (مربوط میشه به دو، سه ماه گذشته یعنی 13 ماهگی امیرحسین) از این قراره که: بابای امیرحسین برخلاف من(مامان امیرحسین) زیاد به انار شیرین تمایل ندارن و همین باعث شد تا به انارهای شیرین سوغات شمال و مزرعه پدری بسنده نکنن و برن بازارچه این اطراف بدنبال "انار ملس" بعد شکوندن انار متوجه شدیم که فروشنده ، انار ترشو بجای  ملس بهمون فروخته در همین اثنی امیرحسین که متوجه رنگ و شکل انار شده بود کوتاه نیومد و "بــــــه بــــــه" کنان اومد طرفمون، از یه طرف اناره بشدت ترش بود و از طرف دیگه گفتیم نکنه بپره گلوش چون  اولین بارش بود که میخورد پسرمون دونه انار در کمال ناباوری امیرحسین کلی از اون دونه های انار ترش که واقعا  بخاطر ترش...
9 آذر 1392

اولین پابوسی آقا امام رضا(ع)

چهاردهم آبان به امید خدا قراره حرکت کنیم به سمت و مقصد مشهد مقدس حداقل دوازده ساعت تو راهیم و انشاله ظهر چهارشنبه سید امیرحسین برای اولیـــــــــــــــــــن بار و من و باباشون هم بعد سه سال و اندی از آخرین سفرمون به مشهد، به پابوسی آقا علی بن موسی الرضا(ع)  شرفیاب میشیم. امیدوارم پسرم سید امیرحسین رضوی بمانند نامش  مزین به اخلاق رضوی باشه و از هر چیزی که مورد رضای خدا نیست دوری کنه. دل تو دلمون نیست و خوشحال و شاد مهیای سفریم. 4 روز پیش ششمین سالگرد عروسیمون بود 88/8/8 روز تولد امام رضا علیه السلام و انصافا چه خوب کادویی تو این ایام (سالگردهای عقد و عروسیمون  ) نصیبمون شد. الحمدله رب العالمین نائب الزیاره دوستان ...
9 آذر 1392

تاسوعای حسینی

تاسوعای حسینی است و امیرحسین در تب و تاب رفتن و رسیدن به دسته های عزای امام حسین(ع) در روزهای عزا که مداحی و نوحه  از تلویزیون پخش میشد پسرک هم مثل بابا می ایستادند و سینه میزدند البته پسر دو دستش را اندکی پایینتر از سینه، روی دلش میزد امامزاده قاضی الصابر(ع)_ ده ونک ...
28 آبان 1392

زیارت

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا سفرمان را ساعت 19 روز سه شنبه 14 آبان آغاز کردیم و پس از هجده ساعت بمشهد مقدس رسیدیم و بخاطر سرمای صبح و شب برنامه زیارتیمون به این ترتیب بود که نماز مغرب و نماز صبح شیفتی بزیارت و نماز جماعت میرسیدیم و یکیمون کنار مشهدی امیرحسین بود و نه صبح تا یک بعد از ظهر هم نوبت زیارت مشهدی امیرحسین بود البته زیارت بهمراه بازی و گشت و گذار در حرم آقا و خواب در راه برگشت... هوای مشهد برخلاف تصورمون، عالی عالی بود، خورشید پرتوهای مهربانی اش را در این ایام (دهه محرم) بر شهر تابانید تا زائرین وبالاخص بچه ها و پسرک را از شر لباس های سنگین و گرم پاییزی خلاص کند جمعه در صحن جامع رضوی بعد نماز جمعه همایش شیرخوارگان حسینی ب...
26 آبان 1392