...
اسب!
امیرحسین اینروزها (25 ماهگی) به اسب می گوید: "اَبست" (سه حرف آخر ساکن اند) پ.ن: ثبت پست های کوتاه اینچنینی را نمی پسندم اما میدانم با خواندن دوباره و چند باره ی این پست(به شرط حیات) لحظات خوش و وصف ناپذیری برایم تداعی می شود
روز عرفه
امروز روز عرفه بود روز استجابت دعا... ملتمس دعاییم از تمامی دوستان به مراسم دعا زیر آسمان خدا نرسیدیم ولـــــی ...بهمراه پسرک از پشت پنجره نظاره گر دستانی که رو به آسمان بلند شده بودیم. ...
نشانی دیگر...
همین چند روز پیشتر بود که تصمیم گرفتیم برای بار ِ(؟) نهم یا دهم، امیرجانمان را به پیرایشگاه ببریم، نیم ساعت قبل رفتن پسرک نشستیم دور ِ هم و شروع به صحبت کردم از شخصیت ِ(!) مورد علاقه ی اینروزهای پسرک که نامش شیر جنگل (شیر دَنگل) است تا معرفی قیچی و غیره و ذلک... در کمال ناباوری به هنگام مراجعت پدر و پسر یعنی درست زمانی که منتظر یک چهره ی اشک آلود و بغض کرده و گریان بودم که بمحض باز شدن در بیاید و گزارش کار بدهد با یک فرشته ی متعجب روبرو بودم که دستش را روی موهایش گذاشته بود و می گفت:"عمو...شونه" پسرک یکی دیگر از نشانه های "مردشدنش" را نیز بر ما نمایان ساخت. ...
زنگ نقاشی
تصاویری از پسرک را که مشغول نقاشی است به جهت ماندگاری و یادگاری در ادامه مطلب میگذارم . روزهای اولی که بابا برایش رنگ انگشتی خریده بود به محض استفاده و رنگی شدن انگشتان، معترض می شد و میخواست که دستش را با آب بشوییم اما حالا تا کل دفتر یا دیواری که در اختیارش قرار می گیرد را با همکاری مادرش رنگی نکند دست بردار نیست. ...
اسم
پسرک دوروزی است در جواب سوال ِ اسمت چیه؟ پاسخ می دهد: " آخا اَمیروسین" در جواب سوال ِ بابا اسمش چیه؟ پاسخ می دهد: "محَمَد" اینروزها علاقه اش به اقامه نماز نیز زیاد شده و نمازش را با نوای دلنشین " الله محَمَد" می خواند.
نویسنده :
مامان امیرحسین و سارا
15:58






