سید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و باباسید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

امیرحسین، سارا و سروش گل‌هایی از بهشت

اسب!

امیرحسین اینروزها (25 ماهگی) به اسب می گوید: "اَبست" (سه حرف آخر ساکن اند) پ.ن:  ثبت پست های کوتاه اینچنینی را نمی پسندم اما میدانم با خواندن دوباره و چند باره ی این پست(به شرط حیات) لحظات خوش و وصف ناپذیری برایم تداعی می شود 
13 مهر 1393

نشانی دیگر...

همین چند روز پیشتر بود که تصمیم گرفتیم برای بار ِ(؟) نهم یا دهم، امیرجانمان را به پیرایشگاه ببریم، نیم ساعت قبل رفتن پسرک نشستیم دور ِ هم و شروع به صحبت کردم از شخصیت ِ(!) مورد علاقه ی اینروزهای پسرک که نامش شیر جنگل (شیر دَنگل) است  تا معرفی قیچی و غیره و ذلک... در کمال ناباوری به هنگام مراجعت پدر و پسر یعنی درست زمانی که منتظر یک چهره ی اشک آلود و بغض کرده و گریان بودم که بمحض باز شدن در بیاید و گزارش کار بدهد با یک فرشته ی متعجب روبرو بودم که دستش را روی موهایش گذاشته بود و می گفت:"عمو...شونه" پسرک یکی دیگر از نشانه های "مردشدنش" را نیز بر ما نمایان ساخت.     ...
13 مهر 1393

زنگ نقاشی

تصاویری از پسرک را که مشغول نقاشی است به جهت ماندگاری و یادگاری در ادامه مطلب میگذارم . روزهای اولی که بابا برایش رنگ انگشتی خریده بود به محض استفاده و رنگی شدن انگشتان، معترض می شد و میخواست که دستش را با آب بشوییم اما حالا تا کل دفتر یا دیواری که در اختیارش قرار می گیرد را با همکاری مادرش رنگی نکند دست بردار نیست.         ...
13 مهر 1393

اسم

پسرک دوروزی است در جواب سوال ِ اسمت چیه؟ پاسخ می دهد: " آخا اَمیروسین" در جواب سوال ِ بابا اسمش چیه؟ پاسخ می دهد: "محَمَد" اینروزها علاقه اش به اقامه نماز نیز زیاد شده و نمازش را با نوای دلنشین " الله محَمَد" می خواند.
7 مهر 1393