سید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و باباسید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

امیرحسین، سارا و سروش گل‌هایی از بهشت

پیتزا خورووووووون

دفعه اولی بود که آقا امیرحسین اینهمه از پیتزا استقبال کردن به همین خاطر دلم میخواست ثبتش کنم برای دیدن عکسا تشریف بیارین ادمه مطلب بو اینگونه بود که ایشون به تنهایی کمی بیشتر از یک هشتم پیتزا نوووووووووووووووووووووووووش جون کردن: کـــــــــــــــــــــــش لقمه ...
19 اسفند 1392

نوزده ماهگی

سلام به دوستان کلی وقت بود نیومده بودم و مطلب جدید نزاشته بودم خلاصه حسابی دلم تنگ ِ اینجا بود   به چشم بر هم زدنی ماه نوزدهم هم سپری شد الحمدلله رب العالمین -چند روزیه به آقا امیرحسین آموزش دادیم که به پرنده (در انواع و گونه های مختلفش) بگه "جوجو یا جوجه" حالا در حین ذوق کردن این کلمه رو هم به محض رویت هر جور پرنده ای تکرار می کنه -امشب رفته بودیم مسجد، مثل همیشه بعد دوثانیه آقا پاشدن رفتن سراغ دوستاشون و چنان سر و صدایی راه انداختن که بیا و ببین دایم در حال بدو بدو و جابجا کردن مهر و تسبیح از داخل قفسه ها و خندیدن با صدای بلند و منم در حال دویدن و حرص خوردن، بخودم که اومدم دیدم به نفس نفس افتادم بابا تعریف می کنه آق...
19 اسفند 1392

واکسن 18 ماهگی

دیروز صبح واکسن هجده ماهگی هم زده شد شکر خدا همین که واکسن اول تموم شد امیرحسین با بغض رو به من و باباش تکرار می کرد "بریم" بعد ِ واکسن دوم هم دقیقا همین طور ، تند و تند می گفت بریم خدارو شکر از تب و درد هم خبری نبود و بنظرم از واکسن های قبلی خیلی بهتر بود.   چکاب 18 ماهگی مطب دکتر محمد کاظمیان وزن:13 قد:84 دوررسر: 49.5
9 اسفند 1392

"میمی" و "عجی"

شاید سه هفته پیش بود، من و بابا و امیرحسین مشغول خوردن عصرانه بودیم خواستیم رسم ِ تشکر را از همین حالا جا بیاندازیم ...بابا در قبال رد و بدل هر لقمه بین خودش و امیرحسین بلند واضح و شمرده میگفت: "ممنون" از فردای آن روز  پسرک هم در ازای دادن و گرفتن هر چیزی می گوید: "میمی" (با سری که بعلامت تشکر کمی کج شده) * پسرک از خیلی وقت پیش شاید چند ماه قبل وقتی هنوز راه نیافتاده بود و عشق بالا رفتن پله داشت با تکرارهای "یا علی" از زبان آقاجون یاد گرفته بود که موقع بالارفتن از پله بگوید "عجی"(ج جای ل مثل داجی بجای دالی) اما حالا یا دقیقتر بگویم از ماه قبل "عجی" کاربردش خیلی زیاد شده برای آقا بغلش می کنم بگذارمش روی صندلی غذایش...عجی ...
27 بهمن 1392

از روزهایی که گذشت...

فکر می کنم دوره جدیدی از زندگی ما و پسرکوچولومون شروع شده:   نشونمون میده که متوجه حرفامون میشه تا اسم کنترل تلویزیون و گوشی میاد و می پرسیم کجاست، زود میره میارتشون * سعی میکنه حرفا و کارامونو عینا تکرار کنه(بابا در اینطور موارد به امیرحسین میگن طوطی) امشب تلاش ِ بابا رو بی نتیجه نگذاشت و و بعد از چندین بار تکرار کلمه "نی نی "(خطاب به دو تا از عروسکای گل پسر) پسرکوچولومون هم جند باری تکرار کرد "نَنی" * دو روزی هم هست که کف دست راستشو میذاره رو لبشو و با صدای بلند "بوس" می کنه   * وقتی کسی تلفن میکنه حتما باید گوشیو در اختیارش بذاریم اونوقته که کل خونرو چندین بار بالا و پایین میکنه و همینطور پشت هم حرف (سخنران...
27 بهمن 1392

با کمی شرح

اولین اسباب بازی هایی (ماشین هایی)  که با دستان کوچک امیرحسین در پانزده ماهگی شکسته و تخریب شدن و به خاطره ها پیوستن.       اولین کفش ها و دمپایی امیرحسین (حوالی یکسالگی)                                 نه خدای ناکرده زلزمه آمده، نه اسباب کشی است و نه خانه تکانی این عکس نتیجه ی کمی فقط کمی میدان دادن به پسرک است:   ...
24 دی 1392

هفده ماهگی

بلــــــــــــه پسرمون نوزدهم دی هفده ماهه شد دوستان دعوتتون می کنم تشریف بیارید ادامه مطلب: اینروزها امیرحسین موقع بلند شدن و بالا و پایین رفتن از پله ها می گوید: "عیی" (البته اگر ما قبلش بگوییم: بگو "یا علی") و اگر یادآوری در کار نباشد می گوید "عجی" سومین رکن نماز را هم بلدشده اولیش تکبیر دومیش سجده(البته بصورت نشسته) سومیش رکوع که تازگیها انجام می دهد تبلیغ "لوسی" را خیلی دوست میدارد پسرکمان، تا حدی که اگر دراز کشیده باشد و شیشه اش در دستش، رهایش می کند و بلند می شود و یک سری حرکات ِ "ناموزون" از خود بروز می دهد   پسری و کره هوش:     به میونبری که در چیدمان پازل زدن توجه بفرمایید خاله ها...
20 دی 1392