سید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و باباسید امیرحسین جون, عزیز دل مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

امیرحسین، سارا و سروش گل‌هایی از بهشت

امیرحسین و دهه ی اول محرم

1393/8/13 15:50
466 بازدید
اشتراک گذاری

روز قبل از شروع ماه محرم، سه روزی را میزبان عزیز و پدر جون ِ پسرک بودیم که در این چند روز امیرحسین به همراه بابا و پدرجون راهی مسجد می شد.

این چند شب ِ آخر این دهه را هم پسرکمان به همراه باباجون ("جون" از زبان پسرک  نمی افتد هیچوقت حتی اگر بین خواب و بیداری هم باشد و هرکاری کردیم این "جون" را به مامان هم وصل کند نشد و پسرکمان به گفتن "مامانی" اکتفا فرمودند) به مسجد می رفتند تا اینکه یک شب مانده به شب تاسوعا جناب پدر از بردن پسرجان به مسجد اعلام انصراف نموده و ما هم از خواستن دلیل به علت شدت عصبانیتشان منصرف شدیم

اما شب تاسوعا پسر به شیوه ی خودش دل پدر را بدست آورد وبا هم راهی مجلس روضه آقا امام حسین(ع) شدند.

پ.ن:مادر که می شوی روضه ی علی اصغر(ع) برایت معنی میشود،گاهی حتی زخم زبانی هرچند آهسته و در قالب یک جمله و چند کلمه تو را مدیون خودش می کند و دیگر محتاج روضه و ذکر و دیدن آب هم نیستی...

 

 

 

 

امیرحسین آماده ی رفتن به مسجد برای شرکت در مراسم عزاداری...

پسر، پدر، پدربزرگ

 

 

 

پسندها (6)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

الهه مامان سلما
14 آبان 93 6:51
قبول باشه خاله جون ازت اجرت با حضرت علی اصغر...
زهرا - گل بهشتی من
14 آبان 93 8:24
قبول باشه عزادار کوچولو! برای ما هم دعا کنید.
مامان امیرحسین و سارا
پاسخ
ممنونم خاله جون از شما هم ... محتاجیم بدعا
شيك پوش
15 آبان 93 13:39
با ما شيك پوش شويد: http://alizeshop.mihanblog.com
مامان راحله
16 آبان 93 17:19
قبول باشه عزیزمممممممممممممم
الهام
17 آبان 93 13:29
قبول باشه امیرحسین جونم بازم باباجون خیلی کار مهمی کردند شما رو به هیات بردند بابای علیرضا که از این کارا نکردند
مامان امیرحسین و سارا
پاسخ
ممنونم خاله جون بله کارشون خیلی بزرگ بود اینو دقیقا شب یازدهم محرم که باباجون سرشون درد می کرد و دیرتر اومدن هیات و من و امیرحسین با هم رفتیم مسجد، فهمیدم ان شالله سال دیگه محرم پدر و پسر با هم برن هیات و شما با قلم زیبات برامون شرحشو بنویسی